خرید بک لینک

از سوي ديگر به دليل سختگيريها، فشار ماموران پرتغالي و اخذ مالياتهاي سنگين و بيقاعده، كشتيهاي تجاري و صاحبان آن چندان رغبتي به انتخاب مسير هرمز نداشتند و بندر جاسك جايگزين هرمز شد. علاوه بر اين، حضور هلنديها و انگليسيها در خلیجفارس و قدرت يافتن دولت ايران در زمان شاه عباس اول (1031ق/ 1622م)، باعث بيرون راندن پرتغاليها از خلیجفارس شد. با خارج شدن تدريجي اسپانيا و پرتغال از گردونه رقابتهاي استعماري در دريا، زمينه مساعد براي حضور هلنديها و به ويژه انگليسيها در خلیجفارس فراهم آمد، زيرا انگليسيها كه در نبرد هرمز شركت كرده و در نتايج آن سهيم شدند، طبق قرارداد ميناب (1031 ق/ 1622م)كه بين امام قليخان فرمانده سپاه ايران و افسران انگليسي كمپاني هندشرقي منعقد شد، انگليسيها موافقت كردند با ناوگان خود از طريق دريا به پايگاه پرتغاليها در قشم و هرمز حمله كرده و درصورت پيروزي از امتيازاتي بهرهمند شوند كه اهم آنها عبارتند از:

- استحكامات جزيره هرمز توسط ناوگان ايران و انگليس تصرف شود.

- درآمد گمرکي به تساوي بين طرفين تقسيم شود و كالاي انگليسي از حقوق گمركي معاف خواهد بود.

- غنايم جنگي به تساوي ميان طرفين تقسيم خواهد شد.

- جالب اينكه در جنگ فتح هرمز، نيروي دريايي انگليس درست زماني وارد صحنه كارزار به نفع ايران شد كه از پيروزي ايرانيان اطمينان پيدا كرده بود.نكته مهم اين است كه فتح هرمز در زمان شاه عباس اول، به معناي آغاز حركت گسترده انگليسيها در خلیجفارس، براي به دست آوردن حاكميت مطلق اقتصادي بود. علاوه برآن، جايگزيني«بندر عباس» به جاي «هرمز» بهعنوان بندر مركزي در خلیجفارس، در دراز مدت نوعي عقبنشيني از هرمز به طرف ساحل بود. در نتيجه، شرايط بالقوه تداوم حاكميت ايران را بر بخشهاي جنوبي خلیجفارس و سواحل عمان به حداقل ميرساند.

روند قدرتگيري قبايل محلي و تضعيف ايران در خلیجفارس از سقوط صفويه تا روي كار آمدن قاجاريه

با سقوط حكومت صفويه، به دليل خلأ دولت مركزي قدرتمند، سواحل و بنادر خلیجفارس در معرض تاخت و تاز طوايف و قبايل مختلفي قرار گرفت و بساط قدرتطلبي در خلیجفارس گسترده شد. تجاوزات امام مسقط، «سلطانبن سيف» كه از زمان صفوي شروع شده بود، در اين زمان بيشتر شد و از بندرعباس تا بحرين را دربر ميگرفت. سقوط اصفهان در سال 1135ق ضربه مهلكي بر پيكر اقتصاد دريايي ايران وارد ساخت، زيرا از يكسو، زمينه مناسبي را براي رشد و توسعه قدرت قبايل و طوايف محلي در خلیجفارس فراهم آورد و از سوي ديگر، باعث تداوم سريع و نابهنگام افول قدرت ايران در خلیجفارس شد. اين وضعيت، چشمانداز خوبي را براي قدرتهاي استعماري، بهويژه انگلستان بهوجود آورد تا موقعيت خود را در خلیجفارس تثبيت كنند.

با انقلاب صنعتي در انگلستان، خلیجفارس در سياست خارجي انگليس اهميت چندجانبه يافت، همچنان كه اهميت خلیجفارس به سبب توسعه صنايع انگليس براي فروش كالاهاي صنعتياش بيشتر شد. همينطور اهميت ارتباطي آن، بهخصوص براي ارتباط با هند زياد شد، زيرا كشتيهاي پيشرفته، مدت مسافرت كشتيهاي تجاري و پستي را به شش ماه كاهش دادند. اهميت خلیجفارس، بهخصوص از نظر تجارت و حفظ هند، باعث شد كه انگليسيها در قرن هجدهم از شكلگرفتن همكاري بين قدرتهاي بزرگ در خلیجفارس جلوگيري و اوضاع منطقه را متشنج كنند. يكي از راههاي متشنج كردن، ايجاد تفرقه و اختلاف بين قبايل ساكن خلیجفارس و نيز جلوگيري از اتحاد اين قبايل با قدرتهاي بزرگ منطقه بود. در همين دوران امامان مسقط در سواحل خلیجفارس قدرت گرفته و رقيب اصلي تجاري ايران در خلیجفارس شدند. توسعه قدرت عمان به طرف سواحل شمالي خلیجفارس و قشم موجب رسوخ و نفوذ تدريجي روساي طوايف محلي به سواحل ايران شد و مهاجرت گسترده طوايف و قبايل مختلف، از جمله قواسم، بنيكعب، آلمذكور، آلنصور، آلعبيدلي از سواحل عمان، عربستان و آفريقاي شرقي را به سمت سواحل ايران در خلیجفارس فراهم كرد.

طي اين دوران ناوگان دريايي ايران به تدريج ضعيف شد و جاي خود را به كشتيها و قايقهاي حمل كالاي امام عمان و روساي طوايف ساكن بحرين، بصره و شارجه داد، از اينرو، نادرشاه افشار بعد از شكست دادن افغانها و تثبيت قدرت، متوجه اهميت ناوگان دريايي شد. بندر بوشهر در اين دوره، پايگاه اصلي دريايي ايران در خلیجفارس شد. نادر شاه افشار درصدد تشكيل ناوگان دريايي و تثبيت قدرت ايران در خلیجفارس برآمد و حتي موفق به فتح مسقط و عمان شد و يك بار ديگر كنترل ايران بر بخشهاي عمان تثبيت شد. البته انگليسيها و هلنديها با تشكيل ناوگان دريايي ايران موافق نبودند و كارشكني ميكردند. در نتيجه نادر شاه افشار به سبب كارشكني آنها، موفقيت چنداني كسب نكرد، ازجمله اينكه محمدتقي خان، فرمانده نيروي دريايي ايران از هلنديها براي تقويت پايگاه دريايي و سركوبي مخالفان كمك خواست، ولي آنها خودداري كردند (1123ـ1122ق/ 1743م) و كمكي نكردند تا نيروي دريايي ايران از هم پاشيده شود.يا اينكه عمال كمپاني انگليسي هنگام حمله لطيفخان، درياسالار ايران به بصره، با قراردادن كشتي و كاركنان انگليسي در خدمت تركها ضد قدرت دريايي نوپاي ايران به جنگ برخاستند. بهطور كلي شركت هند شرقي انگليس با تاسيس نيروي دريايي ايران مخالفت ميكرد، زيرا سود تجاري منطقه را با نبود نيروي دريایي، تحت انحصار خود ميگرفت و بر سلطه خود ميافزود.

همزمان با دوره آشوب و ناامني پس از مرگ نادرشاه در ايران، قدرت طوايف در جنوب ايران و سواحل خلیجفارس بيشتر شد و كنترل ايران بر بندر و جزاير كرانه جنوبي خلیجفارس به مخاطره افتاد. در اين زمان تحول مهمي در خلیجفارس صورت گرفت و آن قدرتگيري «آلبوسعيد» در مسقط عمان بود. احمدبن سعيد از آلبوسعيد در مسقط به قدرت رسيد و قدرتش آن چنان زياد شد كه حتي بندرعباس را تحت سلطه خود داشت و فقط در ظاهر اظهار اطاعت از حكومت ايران ميكرد. وي در ايام حكومت زنديه، بر اثر درگيريهاي داخلي ايران، اداره بنادر سواحل جنوبي ايران، چون چابهار و بندرعباس را در دست داشت. احمدبن سعيد در زمان كريم خان زند، هر ساله مقداري هديه به دربار ايران ميفرستاد و خطبه به نام شاه ايران ميخواند، اما زماني كه كريمخان زند به بصره حمله كرد، وي از والي بصره براي تضعيف كريمخان حمايت كرد و به نوعي علم استقلال را برافراشت.

در اين زمان اداره بندرلنگه و قشم در دست سعيدبن قضيب، از بزرگان شيوخ قواسم بود كه تابع خوانين بستك بود. كريمخان براي سلطه بيشتر بر كرانههاي خلیجفارس، قبيله بنيكعب و مير مهنا را سركوب كرد. البته او سياست مشخص و با برنامهاي براي اداره اين مناطق نداشت و علاوه بر آن، مدت كوتاه حكومتش مانع سلطه ايران بر كرانههاي خلیجفارس شد. انگليسيها در زمان زنديه، پايگاه خود را به بوشهر منتقل كردند و كمپاني هند شرقي سعي كرد با امامهاي عمان رابطه برقرار كند. در راستاي همين سياست، آلبوسعيد در مسقط از حمايت انگليسيها بهرهمند شدند. كمكهاي انگليس به خاندان آلبوسعيد در مسقط از سال 1802م بهصورت نظامي و حمايت دريايي مشهود بود، مانند پخش اسلحه و قراردادن كشتيهاي تجاري و جنگي با فرماندهي افسران انگليسي در اختيار آنها و اينگونه انتظامات دريايي منطقه خلیجفارس را در دست گرفتند. فرمانروايان مسقط و عمان با موافقتنامههايي بر بخشهايی از سواحل جنوبي ايران حكومت ميكردند.

با مرگ كريمخان زند، دوره جديدي از كشمكش قدرت شكل گرفت و ناامني در بخش عمدهاي از نواحي جنوب ايران گسترش پيدا كرد. نتيجه چنين روندي، قدرتگيري دوباره حكام محلي و ضعف دولت مركزي در اداره امور بود. از اينرو، نواحي پسكرانههاي خلیجفارس امنيت اقتصادي خود را بهكلي از دست دادند و در طول ساحل بندرعباس تا بندرريگ و خارك به پايينترين حد رسيد. علاوه بر اين، نداشتن ناوگان دريايي، خلأ قدرت سياسي را در منطقه بيشتر كرد. در اين شرايط، روساي قبايل سواحل جنوبي ايران، حد فاصل بندرعباس تا بصره، در قالب اتحاديههاي كوچك و بزرگ، قدرت خود را شكل دادند. براي مثال، در ناحيه دشتستان، خوانين حيات داوودي به جمع حكام شورشي افزوده شده و در جنگهاي قبيلهاي منطقه شركت ميكردند. يا اينكه در دوره كوتاه جعفرخان زند، شيخ غضبان و اعراب بنيكعب در نواحي دورق در جنوب شورش كردند، اما توسط محمد و عبداللهخان زند سركوب شدند.

روند قدرتگيري قبايل محلي خلیجفارس در اوايل حكومت قاجاريه

حكومت قاجاريه در اوايل قرن سيزدهم هجري دچار مشكلات داخلي و خارجي بسياري شد و امكان مداخله مستقيم در امور خلیجفارس را نداشت. حل مساله قفقاز توسط آغا محمدخان، شورشهاي پس از مرگش و آغاز جنگهاي ايران و روس، شرايط پيچيدهاي بهوجود آورد و مسائل خلیجفارس به شدت تحت تاثير اين رويدادها قرار گرفت. خوانين و روسا مانند گذشته سلطه خود را در خلیجفارس ادامه دادند. طي اين دوره، حوادث بسيار مهمي در منطقه و جهان روي داد كه تاثير بسزايي در روند اقتصادي و سياسي خلیجفارس برجا گذاشت. جهتگيري رويدادهاي اين دوره به سمت قدرت گرفتن قبايل ساكن جنوب خلیجفارس و استقرار آنها بهعنوان نيروهاي تحتالحمايه انگليس بود. مهمترين اين قبايل، اعراب مسقط به رهبري صيد (سيد) سعيدبن سلطان، اعراب قواسم و آلسعود در نجد بودند. قواسم كه همجوار امارت مسقط بود، به فرقه وهابيت كه مروج آن آلسعود بود، گرايش يافتند و اين مساله باعث وحشت امام مسقط و جنگ بين آنها شد. در اين بين از نقش انگليسيها در ترويج وهابيت و اختلافافكني بين قبايل نبايد غافل شد. بايد توجه داشت كه عملكرد كارگزاران انگليسي در خلیجفارس كاملاً رنگ و بوي سياسي به خود گرفت و به هيچ وجه در جهت منافع اقتصادي و سياسي ايران نبود. فرآيند اين كار، تثبيت نفوذ انگليسيها از آغاز قرن نوزدهم ميلادي در مسقط و عمان بود.

سياستمداران قاجار به شدت درگير جنگ با روسيه و حوادث ناشي از آن بودند، از اينرو، قادر به نظارت كامل بر خلیجفارس و كرانههاي آن نبودند، اين مساله آزادي عمل كافي را براي اعمال سياستهاي دولت انگليس با همكاري روساي قبايل فراهم كرد. قدرتگيري ناپلئون، حملاتش به شرق و رابطه نزديكش با امام مسقط، به همراه شكلگيري روزافزون قدرت «آلسعود» در كرانههاي خلیجفارس و اقتدار طايفه قواسم در مبادلات دريايي، باعث استقلالطلبي و افزايش قدرت قبايل محلي در خلیجفارس شد. همين امر بر حساسيت موقعيت خلیجفارس نزد انگليسيها افزود و گسترش فعاليت انگليسيها، چالش تازهاي براي اقتدار ايران به شمار ميآمد.

چگونگي نفوذ و سلطه انگليسيها بر خلیجفارس از آغاز حكومت قاجاريه تا دوره ناصري (1210-1264ق)

انگليسيها در ابتدا تلاش ميكردند از خلیجفارس بهعنوان گذرگاه استفاده كنند. البته علت اصلي توجه انگليس به خلیجفارس در اوايل دوره قاجاريه، حفظ هند بود تا علاوه بر بهرهمندي اقتصادي هند، مسير خلیجفارس را كه مطمئنترين راه دريايي بود، زير سلطه خود درآورند و به همين علت تلاش ناپلئون براي برقراري روابط دوستانه با امام مسقط و ايران، باعث نگراني انگلستان در اوايل دوره قاجاريه شد، از اينرو، انگليسيها به ايران توجه كرده و از آن پس با برنامهريزي دقيق براي تحكيم مواضع خود در خلیجفارس گام برداشتند. انتصاب مهدي عليخان بهادر جنگ را بهعنوان نماينده كمپاني هندشرقي در بوشهر ميتوان در راستاي همين اهداف انگلستان دانست. در زمان فتحعلي شاه، صيد (سيد) سعيدخان امام مسقط، حكومت بندرعباس را تحت اختيار خود داشت و به شاه ايران پيشكش و مالالاجاره ميداد. شيخ سيفبن نبهان اداره بندرعباس را به نيابت از امام مسقط به عهده داشت. او فردي جاهطلب بود و به مناطق ديگر، دستبرد ميزد، به همين دليل بين شيخ سيف و دولت ايران اختلاف پیدا شد و انگليسيها هم نهايت استفاده را از اين اوضاع ميكردند.

اوايل قرن نوزدهم ميلادي، دو قدرت غيربومي سواحل خلیجفارس، يعني روساي آلسعود در نجد و دولت استعماري انگليس، تاريخ منطقه خلیجفارس را رقم زدند. از اين دوره به بعد، كمپاني هند شرقي بهعنوان شركت بزرگ تجاري، به مجري سياستهاي انگلستان در منطقه تبديل و روز به روز از حمايت بيشتر دولت انگلستان بهرهمند شد. انگليسيها از نيمه دوم قرن نوزدهم (1862م)، روش نظارت و حفظ توازن نيرو در منطقه خلیجفارس را به سلطه بر امور خلیجفارس تغيير دادند. در همين راستا، اولين قرارداد انگليس با امارات خلیجفارس در سال 1798م منعقد شد و به قرارداد «اتحاد» معروف شد كه بين كمپاني هند شرقي انگلستان و سلطان مسقط به نمايندگي از طرف تمام عمان امضا شده بود.آنچه در اين مقطع تاريخي از حكومت قاجاريه، يعني از آغاز تا دوره ناصري ميتوان به آن توجه كرد، فعال شدن كامل دستگاه ديپلماسي و اقتصادي انگلستان در خلیجفارس است كه به احتمال قريب به يقين، يكي از مهمترين آثار كوتاهمدت ناشي از جنگهاي ايران و روس بود. در اين ايام، اعزام هیاتهاي نمايندگي متعدد به ايران، در راستاي حفظ موقعيت انگلستان در منطقه خلیجفارس صورت ميگرفت. از طرف ديگر، انگلستان با رشد و توسعه نفوذ قبايل در نواحي جنوبي خلیجفارس، موقعيت خود را در خطر ميديد. از اينرو درصدد ايجاد موقعيت جديدي براي تثبيت قدرت خود بود.

مهمترين اهداف انگليس براي تثبيت قدرتش درخلیجفارس بين سالهاي 1243 ـ 1218 ق عبارتبود از:

1- عقد قراردادهاي رسمي با روساي قبايل و طوايف در خلیجفارس.

2- تحت حمايت درآوردن روساي قبايل و طوايف و ايجاد واحدهاي سياسي جديد تحتالحمايه انگلستان در خلیجفارس.

3- جلوگيري از نفوذ ايران و عثماني در ميان طوايف و قبايل منطقه.

4- حمايت غيرمستقيم از آلسعود در منطقه خلیجفارس و استفاده ابزاري از آنان بهعنوان وزنه تعادل قدرت عليه ايران، عثماني و امام مسقط.

5- به دست آوردن پايگاه ثابت و پايدار در خلیجفارس از طريق اقامت در بنادر يا جزاير آن.

انگليسيها از طريق عقد قرارداد با قبايل، حمايت از روساي آنها و گرفتن امتيازات دريايي، تقريبا به تمامي اين پنج هدف دست يافتند.

-بخشی از یک مقاله

برچسب: نویسنده: رضا رضوی تاريخ: يکشنبه 7 شهريور 1395 ساعت: 5:50

صفحه بندی